گناه بی گناهی
-
تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 2:40
رفیق یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه گناهـــی نکــــردیـم عاشق شدیممیـــان کـــویــــــری شقایق شدیماگـــر تشنــــه بودیم و از هـــول آبروی رود خشکیــــده قــایق شدیمغـــروب غــم انگیـــــز دریـــاچـــه راطلــوع فــرح بخش مـشرق شدیمبه انــدازه ی لحظـه ای هــم شدهامیــــدی بــــرای دقـــایـــ...
زهر سکوت
-
تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 2:40
رفیق یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه کِـی؟ کـجا؟ کردم بدی! با من یکی دیگر چراکرده ای زندانی ام در شیشه ای بی در چراقلب من را سنگی از کوه سکوت تو شکستتــو بگــو تا کِــی بپــرسم از خـــودم آخر چراهــر دقــیقه از سکـوتات مثل آجـر پاره استبر ســرم پس پاره آجــر مــی زنــی بدتر چرازهــر دوری ات...
انتظار
-
تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 2:40
رفیق یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه زده آتـــش کســـی گلستان راتـــا نــبینـــد گـلـــــی بهاران رالالـــه باور نمــی کنـــد که بهاردیده با چشــم خود زمستان راخفتـــه گـــــویا صنــوبری دیگـربـستـــه از خستگــی خیابان رامـــرده زنبـق، اگـــر چه در رویادیـــده آغـــوش گـــرم گـلدان رامانده خ...
از ما گرفت
-
تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 2:40
رفیق یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه درد دلتــنگـــی، دوبـــاره در دلــم بـالا گــرفتزیر خاکستـــر دمیـــد و آتـــش از نــو پا گــرفتشـد بهـار مـن زمستـان، تا شنیـدم دست اومـاه شهریــور، میــان دست ســرما جـا گـرفتیـک رفــاقت داشتیم از دار دنیـا، تا کــه رفــت،دستِ دوری، آنچه را هم داشتیم از...
پاینده رود
-
تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 2:40
رفیق یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه زنـــده ایم از زندگـــــی بخشیــدنت زاینده رودچشم مان روشن شد از برگشتـنت زاینده رودعـــاشقت شد کـــوه آتشگاه از آن بالا که دیددر بهشـــتِ نـــــاژوان، رقصیــدنـــت زاینده رودگـــوش کن از زیر خواجــو می رسد آوای شورمی شود عــاشق، دل از شوریدنت زاینده رودش...
تا کِی عزیزم...
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 16:41
تا کِــی عزیــزم چــشم هایــم را ببندمدر اوج غــم پشـت نقابــم هــی بخندمپــژمــــرده ام از دوری و زرد از صبــوریکِــی می کنی کــاری بــرای روی زردمیک جــرعه از کندوی چشمان تو من راجانـی دوباره مــی دهد ای شهد قندممُــردم از این درد و نمی دانـــم به دادمکِی می رسی ای داروی درمــان دردمقــلب خـودم را...
ای ماه
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 16:41
مـن نــاز تــو را مـاه کـه بسیار کشیدمبا سرخیِ خون در رگِ خودکار کشیدمرفتی و ندیدی که به دنبال تــو خـود رابا حـالِ بـــد و پــای پــر از خار کشیدمدر کـورهٔ حـسرت دلم آجـر شـد و دیواردور و بَــرِ این قـلب پُــر از سار کشیدمخاکسترِ ققنوسِ دلم سرمه شد و منهـر شــب به روی دیــدهٔ بیدار کشیدمتصــویــــر...
گناه بی گناهی...
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 16:41
گناهـــی نکــــردیـم عاشق شدیممیـــان کـــویــــــری شقایق شدیماگـــر تشنــــه بودیم و از هـــول آبروی رود خشکیــــده قــایق شدیمغـــروب غــــم انگیـــــز دریاچـــه راطلــوع فـــرح بخش مـشرق شدیمبه انــدازه ی لحظـه ای هــم شدهامیــــدی بــــرای دقـــایـــق شدیمپــس از جــان به در بردن از انتظــارگما...
اردیبهشت
-
تاریخ: 1403/3/10 ساعت: 13:25
اردیبهشــــت در ایـــن کـــوچـــه بـــاغ هامی پیچــد از ســرِ هر پیـــچ بـوی عشقحس می کنی و نفـس میکشی رفیـقعطری که میوزد امشب ز کوی عشق؟بــس کـن نشستن و بیــــرون بزن کمــی وقتش رسیـده بیایــی به ســـوی عشقهــر شب به اشـک، وضــو می گـرفته ای یــک شب نمــاز بخوان با وضـــوی عشقبلبـــل ببیــــن که بـ...
بابا
-
تاریخ: 1403/3/10 ساعت: 13:25
خـــانه امشـب داغـــدار مــاتـــم فردای ماستدیــــده بــارانـــــی ز داغ رفتـــــن بابای ماستاشــکِ باران مــی چکــد بر آتـــش دل های ماآسمـان هم غصّــه دار خــواهـــر تنهای ماستمثــل شـب تاریـک شد بعـــد از پــدر هر روز مادیـدن خـــورشید رویش حسـرت دنیای ماستمـــوقـــع رفتـــن گـــرفتــم دســـت باب...
حکم ابد...
-
تاریخ: 1403/2/30 ساعت: 14:02
هر کجـا مــأوا کنی یکــباره غــوغا می شودبا فــریبِ چــشم تو، قلب من اغــوا می شودآنقَـدَر با چــرخ گـردون می کنی بازی که بازدل به جــای چـوب لای چــرخ دنیا می شودخــرده بر تنهــایِ مجنون نه! نمی باید گرفتهر که را دل میبری مجنون و تنها می شودمی کُشی با غمزه امّا چشم دل را بسته امتا که مُـردم چـشم کـ...
فریاد...
-
تاریخ: 1403/2/19 ساعت: 13:16
صلــــح را از ســـرزمینِ مـــادری فـــریاد بردمـــرغ عشـــق آرزو هـــای مــرا صـــیّاد بردخـــون دل خــوردم بـرای زندگی تا آخـــرشخــواب بــودم داستـان زنـــدگـــی را باد بردکــرد خاشاکی حسـادت با گلستانی ز گلیـک به یـک آلاله ها را دسـت خاری داد بردپرچــمِ سبــز بهــاران بــود در دستان سـروسـرو را ا...
ابرِ خون
-
تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 14:13
من گریه می کنم خون یا ابر غرق خون است؟این آسمـــان دوباره بدجــــور لالــه گون است!خورشیــد وقت رفتـــن پاشیــده خــون دل رابر روی آسمــــان که طـــوفانـی از جنون استطـــوری به خـون تپیـــده این آسمان که گوییدر دشـت روی لالــــه از شـــرم واژگــون استاز این غــروب غــمگیـن لرزیـد در خودش کوهکــوهی ک...
آرزوی نامردی...
-
تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 14:13
تاوان مردونگی اینقدر زیاد شده که بعضیا آرزو می کنن نامرد بودن...برچسبـهـ ـا : دردودل, رفیق ♥ شنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 19:44 توسط: علی Adblock test (Why?)
ساده و زرنگ
-
تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 14:13
مـن می کنم سلام و سلامی نمی کنیمهمانی ام به شهــد کــلامی نمی کنیاز لهجه قشنگ تو هی می چـکد عســلکــامم ولــی روا تـو به کامــی نمی کنیاز خمره شـراب در آن چشم های مستیــک بــار دعـوتم تـو به جامی نمی کنیشاهــی و رعیتــم، تـو کـجا کمترین کـجا حـــتّی قبــول بهـــر غــلامــی نمی کنیمــن را فــریـــب د...
غبار غربت...
-
تاریخ: 1402/10/4 ساعت: 12:59
امــــشب دوباره باران با شیشــــه کار داردبا اشــتیــاق و بــی تـاب با او قـــــــرار داردغـربت همیشه با خود دارد غـباری از غـــمباران بــــزن که شیشــــه از غــم غبار دارددر سینـــه اش دوباره حسّـــی عجیب داردیـــک قــــــلب یادگــــار از دستِ نگـــار داردمی ریزد اشـکِ شیشه همراه اشـکِ باراناین گــ...
آخر قصه...
-
تاریخ: 1402/9/1 ساعت: 3:30
خـدا، دوباره که دریای سینـــه بی تاب استدوباره کـشتـــیِ دل در میــان گـــرداب استببیــن که مـوج نبودش شکستـه کشتــی راببیــن جدا شده هر تختـــه بر روی آب استقســم به ذات خــودت تا همیشــه تصویرشبه روی سینـــه ی دیوار سینـه ام قاب استبه خــــواب دیــــدن او حســـرت رقیبـــم بودپس او چگونه در آغوش گر...
فنجان تنهایی
-
تاریخ: 1402/9/1 ساعت: 3:30
در تنهایی و به تنهاییته مانده های فنجان تنهایی را سر می کشی...تلخ است اما بغض را خیلی خوب می شوید و با خود می برد...برای بارهای اوّل، تلخی اش خیلی تلخ است...امّا بعد که عادت کردی کمتر تلخ می شوی...بیشتر سکوت می کنی...و...بهتر لبخند می زنی...برچسبـهـ ـا : دردودل, رفیق ♥ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ سا...
مرغ شب
-
تاریخ: 1402/9/1 ساعت: 3:30
شب است و مرغ شب غم دارد امشبوَهu200d آوازش چــــه مـــاتــــم دارد امشببِنــال ای مرغ شب جان و دلـم سوختکــه آوای تـــو مـــرهــــــم دارد امشببـــخــوان از عشـــق و از دوری برایــــمکه هــر دو غصّـــه درهــــم دارد امشببـــــخوان تـــا آسمــــان شایـــــد بِبــاردکه بــــاران را فقـــط کـــــم دارد...
فرفره
-
تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 15:53
می روی بعـــدِ تو با خاطـــره ات می میردمی شود مضطرب، از دلهــره ات می میردمی نشینـــد تهِ بن بســـتُ در آخــر زیـــرِقــابِ باران زدۀ پنجـــــره ات مـــی میــــردساکتـــی بلبلِ خـــوش نغمه بخوان آوازی گُل اگر نشنـــود از حنجـــــره ات می میرداَخـــم بر چهرۀ تو زخـــمِ دلش خواهد شداگـــر افتاد به اب...