رفیق
یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه
گناهـــی نکــــردیـم عاشق شدیم
میـــان کـــویــــــری شقایق شدیم
اگـــر تشنــــه بودیم و از هـــول آب
روی رود خشکیــــده قــایق شدیم
غـــروب غــم انگیـــــز دریـــاچـــه را
طلــوع فــرح بخش مـشرق شدیم
به انــدازه ی لحظـه ای هــم شده
امیــــدی بــــرای دقـــایـــق شدیم
پــس از جــان به در بردن از انتظــار
گمان کـرده ای مثل سابق شدیم؟
صبــــوری نکـردی بفهمــی کــه ما
چگـونـه بــر ایــن درد فـــائق شدیم
به زخـم خــودی بخیه از بـس زدیم
پــزشکی زبر دست و حاذق شدیم
اگــر خِیــــر مـا در ریا بــود و هست
ز خیـــرش گذشتیم و صادق شدیم
اگــــر آرزو حـــقّ مــا بــــوده پــــس
گنـاهــــی نکـــردیم شـــایِق شدیم
پی نوشت 1: وزن شعر فعولن فعولن فعولن فَعَل است
پی نوشت 2: شایق یعنی مشتاق
پی نوشت 3: شاید یه جاهایی رو تغییر بدم
پی نوشت 4: امیدوارم دوست داشته باشید
پی نوشت 5: ...
برچسب:
نویسنده: پندار بهرامی