خرید بک لینک

مـن نــاز تــو را مـاه کـه بسیار کشیدم

با سرخیِ خون در رگِ خودکار کشیدم

رفتی و ندیدی که به دنبال تــو خـود را

با حـالِ بـــد و پــای پــر از خار کشیدم

در کـورهٔ حـسرت دلم آجـر شـد و دیوار

دور و بَــرِ این قـلب پُــر از سار کشیدم

خاکسترِ ققنوسِ دلم سرمه شد و من

هـر شــب به روی دیــدهٔ بیدار کشیدم

تصــویــــر تــو را در فلــکِ دفتــرِ شعرم

در مــرکــز منظــومــهی اشعار کشیدم

یادت به ســرم بـود، وَ مــن تا دم آخــر

همـــراهِ سـَـرَم رویِ ســرِ دار، کشیدم

کــردم هــوسِ ســوختــن و بــاز دوباره

آتــش بــه تــن کــاغــذ سیگار کشیدم

پی نوشت ۱: وزن شعر مستفعل مستفعل مستفعل مستف است

پی نوشت ۲: امیدوارم دوست داشته باشید

پی نوشت ۳: ...


برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق

برچسب: نویسنده: پندار بهرامی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 16:41

صفحه بندی