خـــانه امشـب داغـــدار مــاتـــم فردای ماست
دیــــده بــارانـــــی ز داغ رفتـــــن 1ی ماست
اشــکِ باران مــی چکــد بر آتـــش دل های ما
آسمـان هم غصّــه دار خــواهـــر تنهای ماست
مثــل شـب تاریـک شد بعـــد از پــدر هر روز ما
دیـدن خـــورشید رویش حسـرت دنیای ماست
مـــوقـــع رفتـــن گـــرفتــم دســـت بابا را ولــی
با تبســم رفت و حالا خنــده اش رویای ماست
مــادرم را یک نگاهی کرد و فهمیــدم چـــه گفت
مادرم هــم مادر و هـم بعـد از این آقای ماست
گر چه رفتـه مــن ولـی باور نــدارم، چون هنــوز
سایه ی کــوه محبّــت بر ســـر صحرای ماست
از غماش در سینــه طـوفان کرده دلتنگی به پا
آه ازاین دردی که دیگر همدم و همپای ماست

پی نوشت 1: تقدیم به روح همه پدران آسمانی... به مناسبت سالگرد رحلت پدر عزیز
پی نوشت 2: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است
پی نوشت 3: ...
پی نوشت 4: عجله کردم تا برای امشب بنویسمش، امیدوارم لایق تقدیم کردن باشه
برچسب:
نویسنده: پندار بهرامی