وفای تو... - تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 15:53
شیشـــه شـــدم به پنجــره در هــوس هوای توگـــوش به در نـــشستـــه ام منـتــــظر صدای توعادت مــن همیــن شــده قهــــوه کنار پنجـــرهکافــــه نبــودِ خــب در این شهــــرِ بــــرو بیای تومانــــده بـدون پاسخـــت هـــر چــه پیام داده اممـــــی رســـدم نوشتـــه ای با قلــم رسای تو؟در تـــو گُـــلِ محبّ...
از سر گذشت... - تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 19:36
ساکــــتم، دیـــدی که آخـــر کارم از گفـــــتن گذشت؟رفتـــی و از مـــن گذشــــتی، پایم از رفـــتن گذشت؟باز هـــــم رفتــــم بخوابــــم مثل هر شـــــب یــــاد تو پرســه می زد در خیــــالم، چشـمم از خفتن گذشت رفتـــــــی و گفتی سحـــــر سر می زنـم امّا چه شدآفتــــــاب عمـــــر مـــــن از خیــــر برگش...
زنگ بغض... - تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 19:36
تازه بعـــد از دیدنــت این دل حسابــی تنـــگ شدشیشــه ی احســاس مـن آماج قلماسنـــگ شدحرف عشق و عاشقی پس دیگران را عـار نیستنوبــت من تا رسیــــد اینــها تمــامــی ننــگ شد؟حـــرف های کهنــه ماند و در گلــویم بغــــض شدخــوب شد حــالا گلــویم معـــدنی از زنــــگ شد؟می کنــی دوری و مــن درمانــده و ا...
از نو... - تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 19:36
باید بنــــویـــــسم غـــــزلِ دیگـــــری از نوشایــــد بتوان کـــرد کمـی دلبـــــری از نوافتاده ام از بخــــت، خـدایا بـــــده اقـــبالیا مُهـــــرۀ ماری بده یا شَبــــــــدری از نوهی رفتـــــی و برگشتـی و هر بار نگفتمآتــــش نزن و هی بده بال و پــــری از نو؟هر بار دلم سوخت و هر دفعه به جا مانـدیک ...
راز پاییز... - تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 21:40
پایــیز دوباره می رســــــــــد بازباد از سر شاخه می زنــد سـازپوشانــده دوباره جامـــه ای زردبر جـــان زمیـــن و مـی شود نازمی افتد و می خورد زمین بـرگاز شــوق یکی دو لحظه پــــروازبلبـل که نداشـــــت تاب دیـــدنکوچیــــــد و نخوانــــد، دیـگر آوازاو رفــت و انار خون به دل شـــدبیــــــن خودمــان ب...
تو که می آیی؟ - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 16:21
من زردم و پاییزی، یک برف زمستانیتو میوۀ تابستان، سرسبز و بهارانیشوریده و خشکیده، من مثل بیابانمتو حال خوشِ جنگل، شیرینیِ بارانیهمراه پرستــــــوها پرواز کن از اینجاآزاد و رهایی تو، من مانده و زندانیبگذار بمانم من، پوسیـــده تنم دیگردر خواب نمی دیدم این روزِ پریشانیپاییز نخواهد رفت، خِش خِش تو که می ...
غنچه - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 16:21
شد هوایی به گلستـــــــــانه که او دید تو رابغلـــــــــــــت کرد به آرامی و بویــید تــو رابر روی مخملِ گلبـــرگِ تنـــــــت دست کشیدبعد بر گردنت انداخــــت وَ بوسیـــــــد تو راگفت در گوش تو چیزی وَ تو لبخنـــــــد زدیدل به او دادی و بــی دغدغه او چیـــد تو راسوخت بلبل دلش از غصّه همان روز که دیدغ...
پیش کیست... - تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 14:34
می نشینی پشت میز اما حواست پیش کیست؟خیره ای در چشم من اما نگاهت پیش کیست؟طعم قهوه می بَرد ما را به دریای خیالمن که در فکر تو اَم اما تو فکرت پیش کیست؟یادگارت را گرفتی تا فراموشت کنم اما دریغبر دلم جا مانده میخش، قاب عکست پیش کیست؟بعد تو من هرچه گشتم دفترم پیدا نشدشعرهایی را که می گفتم برایت پیش کیست...
درخت رفاقت... - تاریخ: 1402/5/20 ساعت: 11:15
باز هم یک سال دیگر گذشت و باید باز هم بنویسم...نمیدانم حالا به اندازه سالی درد ندانستن برایت کم شد یا درد دانستن بیش...نه رفیق!بهتر است ساده باشد...آری...ساده می نویسم...خوشحالم یک سال به عمر رفاقتمان اضافه شد...از صمیم قلبم خوشحالم...ساده و صمیمی...پی نوشت 1: به قول خودت، روی همه رفقا را سفید کردیم...
زخم دل - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 5:42
دیدی چکید جوانی ام از شیشه ای و رفتخون شد دلم به پای جفا پیشه ای و رفتافتاده ام به تخت و طبیبم چه بی خیالحتی دوا نکرد درد جوان مرده ای و رفتزخم از خودیست که مرا می کُشد، ببین!ورنه غریبه گفت: تو که بی چاره ای و رفتاین عمر لعنتی به خدا ارزشی نداشتاز دست ما گرفت دست جگرگوشه ای و رفتمجنون شدم که مگر لیل...
آغوش - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 5:42
باز آسمان چشمم، ابری شد و نباریدبر روی گونه هایم، شبنم دگر نپاشیددشت دلم پر از گل، یک روز بود و حالاخشکیده چون که دیگر، ابری بر آن نباریدجادوی نور مهتاب، اعجاز روشناییستبر شام تار چشمم، ماهی ولی نتابیدآغوش پر محبت، داروی درد جان استچیزی به غیر از آن هم، بر زخم دل نمالیدساکت اگر کسی شد، دردش گذشته از...
خنجر از پشت - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 5:42
سینه سپر کردم تا پشتم جات امن باشه و کسی نتونه چپ بهت نگاه کنه...داشتم با تمام قدرت می جنگیدم...برای همه حمله هاشون ضد حمله داشتم...ولی از پشتم غافل بودم...چشمم کور، وظیفه ام بود...هزار بار دیگه هم بیای سپرت می شم...برچسبـهـ ـا : دردودل, رفیقAdblock test (Why?)
پیرمرد خیاط - تاریخ: 1402/1/21 ساعت: 21:18
ای پیرمرد خیاط، دریاب حال ما رالطفاً بیا رفو کن، این قلب بی نوا راهرچند روی قلبم، یک وصله می نشینداما چه چاره ای هست، سلطان بی ردا را؟!سوزن بزن به جانش، شاید مُسَکِنی شدبا درد کن مداوا، این درد بی دوا راهر سوزنی که خوردی، فریاد کن دریغاگوشی نکرده باور، فریادِ بی صدا راآن با وفا که دل را، زد بر زمین ...
اسفند بی چاره... - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 11:53
حیف از اسفند...حیف از این ماه که به عید ختم میشه...پی نوشت ۱: توضیح نمیدم، هر کی می دونه که می دونه، هر کسی هم نمی دونه بالاخره یه روز خواهد دانست...پی نوشت ۲:...برچسبـهـ ـا : دردودل, رفیق ♥ سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 22:29 توسط: علی Adblock test (Why?)
مجرمِ دیوانه... - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 20:32
شیرین از اینجا می رود بهر خدا کاری کنیدیک بیستون بی چاره گی، فرهاد را یاری کنیدعقل مرا همراه خود، او برد وقت رفتنشای عاقلان دیوانه را، زنجیر و زندانی کنیدجرم است اگر آوارگی، آواره ام در شهرتانلطفاً شما در کوی او حد مرا جاری کنیداز روی همدردی به من، گفتید باور کن که رفتمیل نمک دارم شما، بی وقفه همدری...
بشکه باروتم... - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 20:32
سلامروزای بدیِ... آستانه تحملم به شدت اومده پایین و مثل یه بشکه باروت شدم...یه جرقه کوچیک کافیه تا منفجر بشم...چقدر راحت هرچی از دهنشون در میاد می گن و چقدر باید مواظب باشم تا مثل اونا نشم و هر حرفی رو نزنم...باشه، بالاخره تموم می شه یا تمومش می کنم...کسی که ضرر می کنه من نیستم، شمایید...پی نوشت 1: ...
شب - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 20:32
شب از راه میرسه...بساط روز رو از روی زمین برمی داره و میریزه پشت کوه ها...مثل ورزشکارهای تناسب اندام پیچ و تابی به خودش میده و عرض اندام می کنه...بعد خوب که همه ترسیدن و چراغاشون رو خاموش کردن و زبون به دندون گرفتن...آرزوهاشون رو پخش می کنه وسط آسمون و میگه: زود باشید رژه برید تنبلا...زود باشید...او...
می میرد... - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 13:18
عاشق توست که از رنج غمت می میردرفتی و هر دفعه با خاطره ات می میردبا همان اشک که از چشم تَرَش می ریزدشده پروانه و هی دور سرت می میردمثل مهتاب، رُخَت بر تن شب می تابدهر که شد عاشق مهتابِ رخت می میردتو شدی مطلع هر شعر و ندیدی شاعربعد هر یک کلمه از غزلت می میردخبرت هست کسی از خبرت بی خبر استبی خبر باشد ...
دریای خیال... - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 13:18
من در خیال هایم دیگر چه ها ندیدمماهی شدم در آنجا، با اشک غوطه خوردمهرجا که می گذشتم، احساسِ مبهمی بودیک جایش آشنا و یک جا غریبه بودمگه گاه می دویدم، با بغض در کویرشگاهی کنار ساحل ، با خنده می نشستمگاهی اسیر حسرت، می شد دلم دریغاگاهی به آرزویم ، خوشحال می رسیدمگاهی دوپای بسته، گاهی عصا به دستمگاهی من...
با یک قلب خسته... - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 13:18
ندیدی تا حالا خودت توی آینهکه تو حوض چشمات چه ماهی نشستهگمونم قراره که چشم انتظاریتموم شه به زودی که حالی نموندهفقط کاش بتونم تا اون روز بمونمکه خونم همش از دلم هی چکیدهتوی سرنوشتم همش بوده حسرتولی باز می خندم که اشکام نریزهدلم خوش به این بود که عطرت باهامهبیا تا که عطرت از اینجا نرفتهگذاشتی منو باز...