گاهی صدایی..
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:24
گاهی صدایی،گاهی شعری،گاهی بیتی،گاهی مصراعی،گاهی کلمه ای،گاهی فقط اشاره ای و گاهی فقط یک نگاه...کوهی از خاطرات را زنده می کندو می شود بهانه ای تا باری از درد که تازه سنگینی اش فراموش شدهدوباره خود نمای
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:24
سلام دوستی دیگر هم پر کشید و رفت...همین چند روز پیش دیدمش، قبلا باهم والیبال بازی می کردیم...هیچ وقت ندیدم کسی رو آزار بده...شهادت مظلومانه دوست عزیز استوار یکم میلاد امینی را به خانواده ایشان تبریک و
از یه جایی...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:24
سلامچند وقتی هست که دیگه مطلبی ننوشتم...اخه می دونید،از یه جایی به بعد دیگه صحبت کردن هم برای ادم سخت میشهپناه می بره به نوشتن اما دریغ چرا کهاز یه جایی به بعد دیگه نوشتن هم دردی از ادم دوا نمی کنهبعد
فرصت های زودگذر
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:24
سلامپارسال روز 30 ابان رو تاکسی دوستم کار می کردم...نزدیک های غروب بود که یه کامیون پرتقال کنار خیابون ایستاده بود و حراج کرده بود...ایستادم و سه چهار کیلو خریدم و کار رو ادامه دادم...اخرین مسافرها رو
رفتند و کسی هم به گردِ پایشان نرسید...
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 16:30
پسر دایی مادرمه! من همیشه می دیدمش و خیلی ساده از کنار هم رد می شدیم... گاهی اوقات سلام می کردم و گاهی هم نه! آخه من خیلی ازش شناخت نداشتم! حتی خیلی وقت ها یادم می رفت با هم خوشاوندی داریم، چون خیلی س
نکته ای چند
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 16:30
نکته ای چندهر که با پاکدلان، صبح و مسائی دارددلش از پرتو اسرار، صفائی داردزهد با نیت پاک است، نه با جامهٔ پاکای بس آلوده، که پاکیزه ردائی داردشمع خندید به هر بزم، از آن معنی سوختخنده، بیچاره ندانست که
منتظر باش... به زودی...
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 16:30
سلامدوست خوبم به زودی میام سراغت و وقتی خوب نگاهت کردم بی مقدمه بهت میگم که از دست هر دو تامون دلخورم...ازت دلخورم که این قدر از من دور شدی!!!از خودم دلخورم که نیومدم سراغت و ببینم برای چی داری ازم دو
گاهی تنهایی...
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 9:11
سلام چند روزی میشه که حالم خیلی گرفته است. دوست دارم از خودم دور بشم. از هیاهو و شلوغی ها دور بشم. برم توی لاک خودم و توی افکارم غرق بشم، بی ترس از اینکه صدایی مجبورم کنه افکارم رو نصف و نیمه رها کنم
رفاقت عادت نیست
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 9:11
شاید ارتباط قطع بشه ولی اینو بدون هیچ وقت رفاقتمون قطع نمیشه... تا همیشه توی قلبم رفیقم هستی... حتی اگه نخوای و مجبور بشم از ابرازش توی جمع دوری کنم توی خلوتم مدام بهت میگم اخه من رفیقام رو ساده به دست نیاوردم که ساده از دست بدم... رفاقتام برای من عادت نبودن و نیستن و هرگز عادت نمیشن مطمئن باش...
برای همه انها که جاویدان شدند...
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 9:11
هر سال که می گذرد دلتنگی بیشتر می شود... در نگاه اول انگار به اندازه سالی از هم دورتریم ولی در اصل سالی به هم نزدیک شدیم... منتظر باشی یا نباشی سرانجام به تو خواهم رسید...
سلام
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 9:11
سلام به دوستای گلم خیلی وقته چیزی ننوشتم دلم برای وبلاگم خیلی تنگ شده بود برای اینکه دوباره بنویسم گاهی اوقات میومدم و مطالبی که نوشته بودم مرور می کردم تاریخ بعضی هاشون رو که نگاه می کردم می دیدم زما
هرچیزی به جای خودش
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 9:11
دلتنگی باز اومد سراغم... دیدن و گپ زدن خیلی ساده با یکی دو تا دوست قدیمی شده یک آرزو... ولی حیف !!! دوستان فکر میکنن ادم وقتی ازدواج می کنه دیگه رفاقت هاش تموم میشه... انگار نه انگار که یک عمری رو با
بدون شرح
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 2:07
سلام به همه دوستای خوبمامروز زیاد حرف نمی زنم فقط همین قدر بگم که خدا رو شکر که دعام مستجاب شد. " خدایا آن ده که آن به و مگذار ما را به که و مه..."! خدا رو شکر که منو به همچین آدمایی مشغول نکردی... خدارو شکر تو شناختم اشتباه نکردم... پ ن: که با من هر چه کرد آن آشنا کرد... برچسبها: ولاشان, ولاشانی, ع...
کمی صمیمیت را یاد بگیریم
-
تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 2:07
سلام به همه دوستای عزیزم من از صمیمیت میترسم!وقتی صمیمی میشویم احترام فراموشمان میشود...یادمان می رود احترام بگزاریم.اما به این فکر می کردم که چرا اینطوری میشه؟شاید برای اینه که بلد نیستیم صمیمی بشیم!؟ صمیمی بودن این نیست که حق داریم هر حرفی رو بزنیم و هر انتظاری رو از طرفمون داشته باشیم! این اصلا ب...
تلاش
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:28
سلام به همه دوستای خوبمچند روز پیش داشتم به تغییر فکر می کردم.اینکه تغییر چیه و اصلا خوبه یا نه!تو همین فکرها غرق بودم که به خودم گفتم اصلا تغییر از کجا شروع میشه...! شروع کردم تو کوچه پس کوچه های خیالم پرسه بزنم که به این نتیجه رسیدم! تغییر از یک پرسش آغاز میشه! و اون پرسش اینه که: چرا؟!! برای مثال...
دلم که میگیرد...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:28
دلم که میگیرد به تو می اندیشم...حال من با تو خوب می شود... حالم اگر بارانی باشد و تو هم ابرهای دلم را پس نزنی رعد و برق مرا می خشکاند... حال دلم بارانیست عجیب بارانیست... در تمام دنیا تو فقط چتر منی... پ ن:... برچسبها: ولاشان, ولاشانی, علی سعیدی, علی سعیدی ولاشانی, رفیق
دلم کمی ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:28
سلام دوستای خوبم چند روز عجیب دلم میخواد یه کمد گیر می آوردم و میرفتم داخلش! درست مثل بچگی ها که میرفتم توی کمد مخفی می شدم و خوابم می برد، چه خواب شیرینی، چه خواب خوشمزه ای بود، شاید چون متفاوت بود، یا چون محیط کوچیک بود و احساس امنیت زیاد...!؟ شاید به خاطر اینکه اونجا تخیلم رو زنده میکرد خیال منو ...
سنگ زیرین
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:28
کاش میشد در دل باز کنم... بکشم فریادی به بلندای سکوت و بگویم این را که چه دلتنگ شدم از دورویی ، کینه طعنه های دوستان. ارزویم این است که نمی فهمیدم...! هستم اما درگیر تا بفهمم شاید، کَمَکی بیش از پیش... کاش میشد بکشم فریادی... سنگ زیری هم هست و من هستم آن سنگ... برچسبها: علی سعیدی, علی سعیدی ولاشانی,...
پیری و نوجوانی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:28
با سلام به همه دوستان عزیزم که میان و مدتی از وقت بسیار با ارزششون رو اینجا با من شریک میشن...هرچی گشتم و گشتم بهتر از کتاب خوندن و یاد گرفتن چیزی پیدا نکردماینجا هم برخی از تفکراتم رو به اشتراک میگذارم تا دوستان بخونن و نظرشون رو بگن تا اگه اشتباه فکر میکنم اصلاح کنم واگه درسته بیشتر تقویتش کنم...ا...
تنهایی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:28
یارب این دنيای زیبا پس چرا زندان ماستصدهزاران کينه پشت چهره خندان ماست صدگنه در خلوت و سجاده ها در پيش رو این تمام خوب ما و رندی رندان ماست آتشی سوزان ببين کرده به پا وهم و خيال العجب اکنون چرا پس بر سر قليان ماست قسمت ما بوده تنهایی ميان قوم وخویش این بد اختر طالعی اندر ته فنجان ماست من نميفهمم چه ...