کاش میشد در دل باز کنم...
بکشم فریادی
به بلندای سکوت
و بگویم این را
که چه دلتنگ شدم
از دورویی ، کینه
طعنه های دوستان.
ارزویم این است
که نمی فهمیدم...!
هستم اما درگیر
تا بفهمم شاید، کَمَکی بیش از پیش...
کاش میشد بکشم فریادی...
سنگ زیری هم هست
و من هستم آن سنگ...

برچسب: زیرین,
نویسنده: پندار بهرامی