خرید بک لینک
می پرانم در آب

سنگی از کودکی ام

کاش سنگم نخورد

بر سر گُنده وزغ

نهراسد از من

و نیفتد در آب

زیر لب غر بزند

گر تو داری آزار

چیست بر من گنه ای بی وجدان؟!

او ولی میداند

بچه را می باید

شیطنت،بازی و بازیگوشی

تا که آرام بگیرد جایی!

یاد انروز بخیر

شاپرک می رقصید

و خرامان می رفت

من و خواهرهایم

می دویدیم ز پی اش

تا به چنگش آریم

و نمی فهمیدیم

جای آن شاپرکان نیست در آن شیشه تنگ

و درآنجا زشت اند...

شیشه از جنس غرور

کینه و خودخواهی ست.

سنگ را باید زد

بر سر شیشه و انداخت شکست

ای خدا ده یاری

شاپرک منتظر است...

پ ن: نظرات شما وقتی که دیگه نمیتونم ازشون استفاده کنم به دردم نمیخوره ها!!!زود باشید تا دیر نشده...آخه میدونید که چقدر زود دیر میشه...


برچسبها: علی سعیدی, علی سعیدی ولاشانی, ولاشان, ولاشون, شعر از خودم

برچسب: نویسنده: پندار بهرامی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 17:15

صفحه بندی