خرید بک لینک

رفیق

یه رفیق برای هرکس بخواد دیگه تنها نباشه

زهر سکوت

کِـی؟ کـجا؟ کردم بدی! با من یکی دیگر چرا

کرده ای زندانی ام در شیشه ای بی در چرا

قلب من را سنگی از کوه سکوت تو شکست

تــو بگــو تا کِــی بپــرسم از خـــودم آخر چرا

هــر دقــیقه از سکـوت‌ات مثل آجـر پاره است

بر ســرم پس پاره آجــر مــی زنــی بدتر چرا

زهــر دوری ات بــرای کشتن ام کــافــی نبود

با سکوتـت مــی زنی در پهلـویــم خنجر چرا

چشمه‌ی آب کـلامـت را کـه بستی سوخـتم

با نبــودن مـی زنــی آتـش به خــاکستر چرا

هیچ کس حتّی تو هم هرگز نمی فهمد دلم

می شود خـون، نیمه های ماه شهریور چرا

من تمام غصّـه ها را مــی نـویــسم در دلــم

تا که دارم بـرگ سـرخـی در دلم دفتر چرا

یادگاری از تـــو دارم روی لــب حـالا سکــوت

مــی زنــد حــرف دلـم را چشـم های تر چرا

پی نوشت 1: وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است

پی نوشت 2: روزهای خوبی رو نداشتم، متاسفانه ...

پی نوشت 3: الان بهترم ولی خب حرف زدن برام سخته و اغلب ساکتم

پی نوشت 4: از اینکه نتونستم جواب محبتتون رو بدم معذرت می خوام

پی نوشت 5: ...

پی نوشت 6: بعد از دو ماه زور زدن بالاخره تونستم یه شعر بنویسم، امیدوارم دوست داشته باشید و ارزش وقتی که گذاشتید داشته باشه

پی نوشت 7: عکس شیشه بدون در پیدا نکردم

پی نوشت 8: اینم از امسال...

برچسب: نویسنده: پندار بهرامی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 2:40

صفحه بندی