عاشق توست که از رنج غمت می 1
رفتی و هر دفعه با خاطره ات می میرد
با همان اشک که از چشم تَرَش می ریزد
شده پروانه و هی دور سرت می میرد
مثل مهتاب، رُخَت بر تن شب می تابد
هر که شد عاشق مهتابِ رخت می میرد
تو شدی مطلع هر شعر و ندیدی شاعر
بعد هر یک کلمه از غزلت می میرد
خبرت هست کسی از خبرت بی خبر است
بی خبر باشد اگر از خبرت می میرد
تن اش از سردی هجران تو پژمرد عزیز
دلش از خاطرهٔ خواستنت می میرد
نظر ما که مهم نیست ولی میدانی
اگر افتاد کسی از نظرت می میرد؟

پی نوشت ۱: امیدوارم دوست داشته باشید و نظر بدین
پی نوشت ۲: شاید بعدتر بیتی هم اضافه کنم
پی نوشت ۳: ...
♥ چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ ساعت 16:49 توسط: علی
برچسب:
نویسنده: پندار بهرامی